انسان بدون آتش ، که همان آگاهی است، می بایست همچنان گوشت را خام بخورد ، و ابزار تنها از سنگ ساخته شود ، نان پخته نمی شد و خانه در زمستان گرم نبود . و اما زئوس ، خدای خدایان ، فرمان داد که انسان هرگز اجازه ندارد از آتش بهره بگیرد .

پرومته بر خلاف این فرمان ، به سوی قله آلپ ، جایی که می توانست شاخه چوبی خود را به چرخ طلایی ارابه خورشید نزدیک کند ، روان شد . به محض آنکه به انجا رسید و آتش گرانبها را بر سر شاخه چوب گیراند ، شتابان به سوی پایین کوه ، تا عمق دره ، پایین آمد پشته ای از چوب فراهم آورد و آن را با آتش همراه ، برافروخت .
انسان آرام و سربزیر به تدریج به زمین مسطحی که پرومته نخستین شراره آتش را برافروخت ، نزدیک شد و از حرارت آن لذت برد یکی از آنان برای نشان دادن میزان شعف خود به پرومته ، به بلندترین و روشن ترین لهیب آتش بوسه زد ، تا که لبانش سوخت و خود را پس کشید اما کارهای زیادی در پیش بود که باید انجام می گرفت .
با طلوع خورشید ، پرومته آموزش استفاده از آتش را به انسان آموخت که چگونه گوشت طبخ کند و نان بپزد و مفرغ بسازد و آهن گداخته کند؛ تا از آن ها شمشیر و خیش و ... بسازد . هر کجا که به اتش نیاز بود ان را بیافروزد . اما زئوس ، از این نافرمانی مطلع شد و دانست موهبتی را که از انسان دریغ داشته تا او را در اسارت نگاه دارد ربوده شده و در اختیار انسان قرار گرفته است.
پرومته را به نزد خود خواند : "تو از فرمان من سرپیچی کردی ... آیا چیزی مانع آن خواهد شد تا تو که آتش این موهبت الهی را به انسان بخشیدی ، به ژرفای زمین روانه و انسان ، این حشره ی پست را نابود سازم ؟"
پرومته پاسخ داد : "زئوس ، من به خوبی اگاهم که چه بیرحمانه مرا به سبب عملی که انجام داده ام به کیفر خواهی رساند . اما تو نیز قادر نخواهی بود انسان را ، از آتش ، موهبتی که از سوی روحی ابدی به او ارزانی شده ، محروم سازی."
خشم زئوس هولناک بود . با غرش تندر ، دیوهای زئوس ، توانایی و زور ، پرومته را اسیر کرده و با غل و زنجیری که نتواند پاره اش کند ، به صخره ای در کوهستانهای کناره شرقی جهان به بند کشیدند."این مکانی است ابدی برای تو که جسورانه از فرمان من سر پیچیدی ترا سرمای برف زمستانی و حرارت خورشید تابستانی خواهد سوزاند ، هر صبح عقابی تیز چنگال جگرت را خواهد درید و هر شب جگرت خواهد رویید و صبح بعد مجددا همان درد و رنج را خواهی برد." 
پس دو دیو زئوس، توانایی و زور ، پرومته را با زنجیری سخت به صخره ای محکم بستند عقاب همان کرد که زئوس فرمان داد. آوای دردآلود پرومته ، ناشنیده از سوی انسان ، در ستیغ کوهستان پژواک می یافت.

پس دو دیو زئوس، توانایی و زور ، پرومته را با زنجیری سخت به صخره ای محکم بستند عقاب همان کرد که زئوس فرمان داد. آوای دردآلود پرومته ، ناشنیده از سوی انسان ، در ستیغ کوهستان پژواک می یافت.


